سلام
اولا بگم که منم تأیید می کنم که : زنده باد اردوغان ! ( به گلصنم )
دیروز برگشتم تهران . شهری که اوایل اومدنم خیلی ازش بدم میومد و الآن دیگه اینجوری نیستم . اوایل هیچ چیز اینجا به مذاقم خوش نمیومد . اوایل بعضی شبا تا صبح فکر می کردم که آیا اشتباه کردم که اومدم تهران یا نه ؟ اوایل تنها دلخوشیم به تنها نشستن تو حیاط خوابگاه بود بعد از اینکه همه خوابیدن ! اوایل آخر شبا زنگ می زدم به دوستام فقط واسه اینکه صداشونو بشنوم و یه ذره از تنهاییم خلاص بشم . اوایل هر موقع تنها میشدم به خودم لعنت می فرستادم و می گفتم : « خودت کردی که که لعنت بر خودت باد » اوایل شبای حکیمیه خیلی بهم مزه میداد . اوایل فقط منتظر بودم که همه بخوابن تا برم تو تنهایی . اوایل .......
اما الآن دیگه اینجوری نیستم . الآن دیگه دلم واسه شبای حکیمیه تنگ نمیشه ! یعنی می دونید ، دیگه واسم تفاوتی نداره شب و روز ! چون الآن دیگه نمی خوام برم تو حیاط و تو لاک تنهایی !! این روزا دلم واسه هیچکی تنگ نمیشه جز برای دو تا فرشته !
دو نفر که تموم لحظاتم تو قطارای برگشت و تو چند روز اول برگشت به یاد اونا می گذره ! خدا حفظشون کنه ( شما بگید آمین )
امروز دارم اردویی میرم شیراز . به قول یه بنده خدای علم و صنعتی که می گفت :
« وقتی خواستم بیام شیراز ، دیوان حافظ رو باز کردم . گفتم من می خوام برم شیراز . تو چی میگی به من ؟ اومد : خوشا شیراز و وصف بی مثالش خداوندا نگهدار از زوالش » !!!!!!!!!!!!!![]()
مثل اینکه زیادی حرف زدم . همینجا از تأخیر چند روزه ام تو آپ کردن هم عذر می خوام . یا حق .

