تبليغاتX
درد دل های من
دوشنبه 13 آبان1387 10:25 قبل از ظهر

کوه پرسید ز رود ٬

زیر این سقف کبود

راز ماندن در چیست ؟

گفت : در رفتن من

کوه پرسید : و من ؟

گفت : در ماندن تو

بلبلی گفت : و من ؟

خنده ای کرد و گفت : در غزل خوانی تو

آه از آن آبادی

که در آن کوه رود ٬

رود مرداب شود ٬

و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر ٬

من و تو بلبل و کوه و رودیم ٬

راز ماندن جز در ٬

خواندن من ٬ ماندن تو ٬ رفتن یاران سفر کرده امان نیست ٬ بدان .

 « شاعر بسیجی مرحوم ابوالفضل سپهر »

 

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا صلو ات

 

 

نوشته شده توسط سید میلاد  | لینک ثابت