همیشه وقتی تو خونه سر اینکه صبح ها بیدار کردن من خیلی مشکله و با این وضع اگه دانشگاه شهر دیگه قبول بشم مشکل پیدا می کنم ٬ خیلی بحث بود . ولی الآن که شهر دیگه قبول شدم واقعا دچار مشکل شدم . گاهی وقتا به دوستام میگم که اونا بیدارم کنند ٬ ولی خب اونا هم یه بار صدا می کنند و میرن !!!! خب حق هم دارن ٬ نمی تونند خودشون رو معطل من کنند ! هر روز که بیشتر می گذره ٬ بیشتر می فهمم که پدر و مادرم واسه چی بهم سخت می گرفتند ! و حالا افسوس می خورم که ای کاش در کنار خانواده ام بودم !!!
می دونید ٬ یکی از ویژگی های زندگی خوابگاهی اینه که دیگه نمی تونی واسه کسی ناز کنی !
و دیگه کسی نازت رو نمی خره ! و به خاطر همین گاهی وقتا دلت می گیره ! من فکر می کنم که ناز اومدن یکی از مهم ترین نیازهای هر انسانیه و وقتی پاسخ داده نشه ٬ انسان رو دچار مشکل می کنه ٬
همون طوری که زندگی خوابگاهی و دوری از خانواده برای بسیاری از دختر ها سخت تر از پسرهاست !!
منظورم این نیست که وقتی تو خونه ای همین جوری ناز میایی و حال می کنی !! ( فرض کنید من ناز بیام
) نه ٬ منظورم اینه که تو محیط خونواده ات می دونی که همیشه حداقل یه نفر هست که برات نگرانه ٬ یه نفر که حاضره از خواب صبحش ( حتی وقتی هیچ کاری نداره و می تونه راحت بخوابه ) بزنه و بیدار بشینه تا تو با خیال راحت بخوابی و نگران مدرسه و دانشگاهت هم نباشی !!! یه نفر که اگه آخر ماه باشه و جیبش هم خالی باشه ٬ وقتی میاد خونه اینجور نشون میده که سیره ٬ فقط واسه اینکه تو با خیال راحت شامت رو بخوری !! یه نفر که اگه شب دلش رو هم شکسته باشی ٬ صبح انگار که هیچی نشده میاد بالا سرت و آروم آروم بیدارت می کنه !
اینجا ( خوابگاه ) به همون اندازه ای که واسه بقیه ارزش قائل بشی و با مرام باشی ٬ واست ارزش قائل میشن .( که این هم منطقیه ) اینجا تنها کسی که خیلی راحت می تونی همه حرفات رو بهش بزنی (تا یه ذره خالی بشی ) فقط خداست . ( البته نمی خوام بگم که نمیشه به دوستا اعتماد کرد ٬ ولی خیلی از حرفایی رو که راحت به پدر یا مادرت می زدی قطعا نمی تونی به دوستات بزنی )
یه خرده دلم پر بود گفتم یه ذره بنویسم تا راحت شم . این حسرت ها نتیجه ای نداره و تنها کاری که من می تونم بکنم ٬ اینه که اراده ام رو قوی کنم تا بتونم کارام رو خودم انجام بدم و به فکر ساختن با تنهایی خودم باشم .
« خدایا به من قدرتی ده تا آنچه را که قابل تغییر است تغییر دهم . »
سلام
اولا درگذشت طاهره صفار زاده رو به تمام ایرانیان به خصوص ادیبان و شاعران تسلیت میگم .
بعد در مورد مطلبی که از همشهری گذاشتم بگم که اینو یکی از دوستام برام فرستناده بود و چون دیدم جالبه گذاشتم تو وبلاگ .
بعد در مورد مطلب « علم بهتر است یا ثروت؟ » بگم که من هرگز نگفتم که ارزش علم کمتر از ثروته . فقط خواستم از تغییری که داره توی منش ما ایجاد میشه انتقاد کرده باشم . ضمنا هرگز ارزش علم به مدرک لیسانس یا ارشد یا دکترا یا پروفسورا یا ..... اینها همه مسیریه که به وسیله اونا ما به حقیقت علم دست پیدا کنیم . ( قابلا توجه گلصنم) ![]()
بعد اینکه احتمالا چند نفری به خوانندگان وبلاگ اضافه شدن چون واسه بعضی ها آدرسشو فرستادم .( این یکی واقعا پیام بازرگانی بود
)
بعد اینکه تو این چند روز تعطیلی رفتم خونه خالم اینا ٬ بابام اینا هم اومدن کرج تا هم رو ببینیم . خوش گذشت .
بعد دیگه سلامتی . تابعد
همشهری -آيا منتظريد كارهاي خاص، مشخص و از قبل تعيين شدهاي را در زندگي خود به انجام برسانيد تا بعد از آن احساس اعتماد به نفس و خودباوري كنيد؟ آيا به هيچ كاري دست نميزنيد يا با بيعلاقگي و بيميلي كارهايتان را انجام ميدهيد، به اين اميد كه روزي اعتماد به نفس و خودباوري به طرزي معجزهآسا به سراغتان بيايد؟ اغلب ما فكر ميكنيم كه اعتماد به نفس يعني اينكه به تواناييهاي خود اعتماد و ايمان داشته باشيم اما با اين نوع نگرش، شما زماني احساس اعتماد به نفس ميكنيد كه كاري را بدون ايراد و هيچ عيب و نقصي انجام دهيد؛ حال آنكه اعتماد به نفس واقعي آن است كه روي آگاهي و تواناييهاي ما نيز تاثير بگذارد.
ادامه مطلب
سالروز شهادت مؤسس مذهب جعفری ٬ حضرت امام جعفر صادق (ع) بر تمام شیعیان تسلیت باد

