تبليغاتX
درد دل های من
اون دختره رو دیدی که..... شنبه 20 مهر1387 12:58 بعد از ظهر

اون دختره رو دیدی که مانتو صورتی می پوشه ؟ خیلی صدای مزخرفی داره !

اون دختره رو دیدی که چادریه ؟ اینقدر از این خشک بازیش بدم میادکه نگو !

اون دختره رو دیدی که خیلی آرایش غلیظ می کنه؟ فکر کنم می خواد همین ترم اولی شوهر پیدا کنه !!!!!

اون دختره رو دیدی که وقتی حرف می زنه خیلی عشوه میاد ؟ زضا می گفت که ریحانه ( دوست دختر اولش !!) می گفته که دخترا هم به خاطر این جور حرف زدن ازش بدشون میاد !!!

اون دختره رو می شناسی ؟ فریبا رو میگم ! خیلی سؤالهای چرت و پرت می پرسه اصلا ازش خوشم نمیاد !!!

دخترای کلاس ما رو دیدی ؟ همشون یا چادرین یا مانتو های گشاد می پوشن که هیچ چی رو نمیشه دید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اینم شانس ماست دیگه !  و.............

اینا اون حرفایی که این روزا خیلی می شنوم . چه تو خوابگاه چه تو دانشگاه ! بعضی از بچه های کلاسمون فقط تو نخ دختران به حدی که تا حالا که فقط سه هفته از شروع ترم می گذره آمار همشون رو درآوردن ( حتی ایمیلاشون رو !!!!!!!!!!!!! ) نمی دونم بگم از بچگی شونه یا از خامی شون یا از نپختگی شون ( اینا همگی هم معنی ان !!! ) حالا بعضی ها مراعات می کنند و همه حرفی رو نمی زنند ولی بعضی نه ٫میان تو جمع و از افتخارشون که دوست شدن با دو تا از دختراس می گن !!!!!

حالا این حرفا رو که زدم ممکنه بگید به تو چه که این پست رو گذاشتی ؟ نکنه خبری شده شیطون !!!!!! ولی نه ٫ از بس بچه ها گفتن من هم یه مطلب نوشتم تا تو حافظه ام ثبت بشه که اوایل ترم از ورودی ها چه حرفایی که متصاعد نمیشه ( این آخری رو خودم هم معنیش رو نمی دونم !!!!!!)

فعلا با اجازه

نوشته شده توسط سید میلاد  | لینک ثابت |

عنوان نمی خواد! جمعه 19 مهر1387 1:8 قبل از ظهر

الآن توی سایت خوابگاهم . بعد از مدت ها که همیشه سیستم ها پر بود امشب یه سیستم خالی پیدا کردم و نشستم به پست مطالب باحال و لبریز از عشق!!! خودم .

. قبلا وقتی این وبلاگ ها رو می دیدم که نویسنده هاش فقط از خودشون می گن و فکر می کنند که مطالبشون برا بقیه مهمه خوشم نمی اومد . و الآن هم . یکی نیست بگه پس خودت واسه چی می نویسی ؟  جواب سؤال شما  اینه که من فکر نمی کنم که مطالبم واسه بقیه مهمه بلکه مطالب این وبلاگ اول برا خودم مهمه و چون اینترنت یه فضای گسترده است همه می تونند این مطالب رو بخونند ولی اصلا برام مهم نیست که چی فکر می کنند چون طبق چیزی که تو لوگوم هم نوشتم اینجا فقط یه دفتر خاطراته . همین .

امروز رفتم میدون انقلاب که چند تا کتاب واسه دوستام بگیرم . واقعا راسته که میگن قطب کتاب ایران میدون انقلابه . چون توش هر کتاب کمیاب و حتی نایابی رو میشه پیدا کرد . مسیرش هم خیلی بد نبود با اتوبوس های تند رو زود میرسه . خب بعد از دو سه هفته یه کم دیگه هم از تهرون رو یاد گرفتم .

تابعد

نوشته شده توسط سید میلاد  | لینک ثابت |

چراغ روشنایی !! چهارشنبه 17 مهر1387 2:51 بعد از ظهر

توی محوطه دانشگاه نشسته بودم که یهو چشمم به یه چراغ افتاد . نمی دونم چرا ولی دلم خیلی به حالش سوخت . آخه می دونید چراغ یه ویژگی داره که خیلی وقت ها با ما آدم ها یکی میشه . اون ویژگی اینه که ماها چراغ رو فقط به عنوان یه جایگزین دوست داریم . چراغ چیزیه که ماها خیلی باهاش دوستیم و خیلی بهش نیازمندیم ولی فقط به عنوان یه جایگزین . یه جایگزین واسه خورشید . یه جایگزین واسه اونی که زندگیمون بدون اون معنی نداره . یه کسی که بتونیم زمونی که خورشید میره پی زندگیش ( شب ها ) به اون تکیه کنیم . نه اینکه چراغ خودش خیلی عزیز باشه ها نه ! خورشید واسه ما عزیزه ولی وقتی خورشید محبوب ما نیست می خواهیم یه جوری جاش رو واسه خودمون پر کنیم حتی اگه شده با چراغ . راستی کیه که بگه من دوست دارم روزا هم چراغ روشن کنم ؟ ماها اگه یه روز عزیز دلمون ( خورشید ) نیاد و بره پشت ابرا تا یه کمی استراحت کنه و مجبور بشیم از چراغ استفاده کنیم خیلی دلمون می گیره و دیگه تحمل چراغ رو نداریم و ..... آخه یکی نیست بگه ظالما ! اگه چراغ رو نمی خواستید چرا باعث شدید تا اونم احساس تنهایی کنه و ازتون دلخور بشه ؟ لااقل واسه دلخوشی اونم که بود ناراحتی تون رو از نبود محبوب اصلی تون مخفی می کردید !!!!!

گاهی وقتا ما هم میشیم مثل چراغ و فقط زمانی مهم میشیم که یه محبوب اصلی به هر دلیل نباشه و اون وقت دلخوش میشیم که شاید ما هم خیلی مهمیم . ولی نه ! اهمیت ما اون موقع معلوم میشه که خودمون محبوب اصلی قرار بگیریم . و آه از اون موقعی که فکر کنی واسه هیچ کس اینقدرا مهم نیستی !!!!!

نوشته شده توسط سید میلاد  | لینک ثابت |

تو خوابگاه بد نمی گذره ..... دوشنبه 15 مهر1387 12:49 بعد از ظهر
هر موقع که می خوام مطلب بذارم مجبورم بیام سایت دانشکده چون سایت تو خوابگاه خیلی شلوغه و منم می خوام با خیال راحت مطلب بذارم که نمیشه !!!!

 دیشب روح الله از اهواز تماس گرفته بود و خیلی حرف زدیم . به قول خودش پول نفت بهش ساخته !!! حالا اون که وضعش خیلی خراب تر از منه چون وقتی بخواد برگرده فقط ۱۸ ساعت تو راهه !

از دیروز باز خیلی حالم بهتر شده و دیگه خیلی بهانه نمی گیرم . خب دیگه عادت کردم . اینجا وقتی دور و برت رو نگاه می کنی می بینی که خیلی عقاید هستند و خیلی نظرا هستش . مثلا بعضی بچه ها نماز نمی خونن یا بعضی ..... ( این قسمت به دلیل جلوگیری از بدآموزی حذف شد !) ولی الحمدلله که هم اتاقی های من هم بچه های دین داری هستن و هم اهل هیچ برنامه ای حتی رابطه با جنس مخالف .

 راستی می خوام یه موضوع جدید رو شروع کنم واسه مطلب گذاشتن که فعلا دارم روش کار می کنم و می خوام یه مطلب خیلی باحال باشه .

تا بعد

نوشته شده توسط سید میلاد  | لینک ثابت |